تحلیل عمیق: سایه جنگ و بازی آمریکا در منطقه
در شرایطی که مذاکرات دیپلماتیک ادامه دارد اما سایه جنگ به شدت بر منطقه سنگینی میکند، ایالات متحده بزرگترین و پیشرفتهترین تجهیزات نظامی خود را از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به این منطقه منتقل کرده است. بسیاری از ناظران داخلی و خارجی بر این باورند که هدف اصلی از این اقدام، اعمال حداکثر فشار روانی برای تقویت دست واشنگتن در میز مذاکره و اخذ امتیازات بیشتر از تهران است.
نشانههای هشداردهنده جنگ
با این حال، به نظر میرسد این تفسیر به درستی وضعیت کنونی را منعکس نمیکند. شواهد و نشانههای متعددی در منطقه و داخل اسرائیل حاکی از آن است که آنچه اکنون در حال وقوع است، بیشتر شبیه مراحل نهایی پیش از آغاز یک جنگ تمام عیار است. حتی میتوان ادعا کرد که نشانههای اشارهکننده به جنگ در مقایسه با دوره پیش از جنگ موسوم به ۱۲ روزه، پررنگتر و جدیتر هستند.
در آن زمان، به جز دو یا سه روز پایانی قبل از آغاز درگیریها، شواهد ملموس کمی از وقوع قریبالوقوع یک جنگ وجود داشت و سرنخهای موجود تنها به یک جنگ محدود اشاره میکرد. در مقابل، مجموعهای از شاخصهای عینی و محتوایی اکنون نشان میدهد که منطقه احتمالاً در آستانه جنگی گستردهتر از گذشته با اهدافی متفاوت قرار دارد.
اهداف واقعی استقرار نظامی آمریکا
مقیاس و پیچیدگی داراییهای نظامی آمریکا که در حال استقرار هستند، تفسیر هدف نهایی آنها را صرفاً به عنوان فشار بر تهران برای توافق دشوار میسازد - به ویژه که خود ایالات متحده شانس دستیابی به چنین توافق یکجانبهای را تقریباً غیرممکن میداند. اگر واشنگتن حتی اندکی امید به دستیابی به چنین توافقی داشت، بعید بود هزینه هنگفت استقرار حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود را همراه با این حجم عظیم تجهیزات نظامی صرفاً برای اهرم فشار متحمل شود.
سطح بسیار پایینتری از نیرو برای این منظور کافی بود. بر این اساس، استقرار این حجم از کشتیهای جنگی و تسلیحات به نظر نمیرسد نمایش قدرت، جنگ روانی یا فشار مذاکرهای باشد، بلکه نتیجه یک تصمیم قبلی به نفع جنگ است.
جنگ روانی به عنوان بخشی از استراتژی
مسلماً شکلی از جنگ روانی و ادراکی در جریان است - اما نه به عنوان هدف اصلی این استقرارها. در عوض، این امر به عنوان بخشی از مؤلفه پیچیده رسانهای و پیامرسانی مسیر دولت آمریکا به سمت جنگ عمل میکند. این عملیات روانی در تزریق مداوم و غیرمستقیم اخبار امنیتی واشنگتن که با دادههای گزینشی و گاه عمداً مبهم ترکیب شدهاند، مشهود است و همگی اهداف متعددی را دنبال میکنند.
یکی از این اهداف در روایت متناقضی آشکار است که بر اساس آن، علیرغم استقرار بیسابقه تجهیزات نظامی در منطقه - که در حداقل دو دهه گذشته بینظیر است - پیامرسانی رسانههای آمریکایی همچنان ادعا میکند که رئیسجمهور ترامپ هنوز تصمیم نهایی نگرفته و در حال بررسی گزینهها است. به نظر غیرقابل باور و غیرمنطقی میرسد که ایالات متحده ابتدا دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و چنین حجم عظیمی از تسلیحات را مستقر کند و تنها پس از آن شروع به مشورت و تصمیمگیری نماید.
- منطق حکم میکند که ارزیابی و تصمیمگیری باید مقدم بر استقرار باشد
- حتی اگر هدف تنها اعمال فشار مذاکرهای باشد، نیازی به چنین ساختوساز نظامی عظیمی نیست
- تجهیزاتی که منحصراً برای استفاده عملیاتی در نظر گرفته شدهاند، در سناریوی فشار مذاکرهای توجیه نمیشوند
اهداف سهگانه روایت رسانهای آمریکا
بر این اساس، روایت رسانهای دولت آمریکا در دو تا سه هفته گذشته - به ویژه تأکید بر اینکه ترامپ تصمیم نهایی نگرفته است - احتمالاً سه هدف را دنبال میکند:
- مدیریت محیط سیاسی داخلی با نمایش ترجیح دیپلماسی، به ویژه نسبت به جناحهای ضد جنگ در ایالات متحده، در حالی که همزمان افکار عمومی آمریکا و جهان را برای جنگ آماده میسازد
- زمینهسازی برای جنگ در سطوح لجستیکی، امنیتی، اطلاعاتی و عملیاتی
- تأثیرگذاری بر محاسبات ایرانی با ایجاد سردرگمی در تصمیمگیری در حالی که عنصر غافلگیری حفظ میشود - نه در مورد وقوع جنگ، بلکه در تاکتیکها و روشهای آن
مذاکرات در چارچوب کلی
مذاکرات نیز در این چارچوب قابل درک است. توافق به مذاکرات محدود به پرونده هستهای و پرهیز اولیه از ارائه شرایط غیرقابل قبول، کمتر نشاندهنده تمایل واقعی آمریکا به توافق است و بیشتر حرکتی حسابشده در این پازل گستردهتر محسوب میشود. اگر ایالات متحده واقعاً به اندازه کنار گذاشتن مسائل موشکی و منطقهای و تمرکز صرف بر پرونده هستهای متمایل به توافق بود، چنین بسیج نظامی عظیمی توجیهناپذیر بود - حتی اگر قصد استخراج تدریجی امتیازات وجود داشت.
البته وجود یک تصمیم قبلی برای جنگ لزوماً به معنای غیرقابل برگشت بودن آن نیست. با این حال، تغییر مسیر در این شرایط هزینه بسیار سنگینی در بر خواهد داشت که بعید است تهران آن را بپذیرد. آغاز یک جنگ احتمالی معمولاً بر اساس ارزیابیای است که پاسخ ایران قابل پیشبینی و کنترل باشد. اما اگر حملات اولیه بسیار سنگین نتوانند واکنش ایران را مهار کنند، مدت جنگ - و همچنین دامنه و پیامدهای آن - توسط سطح و گستردگی آن پاسخ تعیین خواهد شد.
هنوز مشخص نیست که آیا ایالات متحده چنین جنگی را آغاز خواهد کرد، یا اسرائیل، یا هر دو با هم. آنچه واضح است این است که منطقه در شرایط بیثباتی بیسابقهای قرار دارد و تصمیمات روزهای آینده میتواند سرنوشتساز باشد.



